گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و سوم :
صاحب قلمان قصههایی با هزارانهزار جرعه جوهر خلق کردند و مخلوقشان را از نطفهی سرآغازشان به کهنسالی سرانجامشان رساندند، قصهی نازنین بختیار کوتاهتر از آن بود که صاحب قلمی را به هوس خلقتی نو بیندازد؛ دختری بیستوسهساله یک شبه از اسارت در حصار زنجیر عمو زنجیرباف رویاهایش به برج زهرماری که حکم جهان آزادگان واقعیت را داشت، گام نهاد و مادر یتیمان در یتیمخانهی پدر و مادرش شد. قصه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا ببینیم توانش رو داره🤔
۸ ماه پیشاسرا
1ممکن صامت عشقش بفروشه بخاطرفشارفرخ به اون🤔🙏
۸ ماه پیشاسرا
0پارت قبل نظرندادم چونکه فقط غضب بود😡😡😡😡🙏
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
3اصلا هر بار پشمام میریزه از قشنگ بودن دیالوگاشون..مخصوصا دیالوگای اخر...
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگم🤍
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0الهی قلبم واسه یاسمین...😭❤️ 🩹
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0واقعا یه احساس،یا کینه،یه حس قدیمی چقدر میتونه در کنار پول خطرناک باشه و گند بزنه به زندگی چندین ادم توی اینده..
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2هر بار میام رمانو بخونم بیشتر از هرچیزی برای یاسمین ناراحت میشم که اگه میمرد راحت تر بود...
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0حقیقتا منم جای صامت بودم انتظار داشتم بزنه تو دهن فرخ😔
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0پس فرانک هم نسبت به نوشاد بی میل نیست..
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1حالانوشادبره ترک کنه خوبه تادل فرانک بدست بیاره🙏