گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و دوم :
به وقت شب؛ نوشاد وسط حیاط حلقهای سنگ چید و درون این حلقه را پر کرده از هیزمهای ریز و آتشی به راه انداخته تا در اسارت این شعلههای سوزان سه عدد سیبزمینی کباب شود شاید میلی به شام پیدا کنند بلکه لابهلای لقمهی غم گرفتنهای مرگبارشان چاشنیِ خوراکی زنده نگهشان دارد.
نوروز را به سوگ محکوم بودند که شهر مشغول پایکوبی بود و این خانواده زیر آوار لانهای که ستونش را به خاک سپردند،
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماه
0فقط موندم کیسان کدوم گوریه با این همه بلا...
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشدیانا
0ارهههه!!الان دارم آرزوی مرگش و میکنم.
۴ ماه پیشتیسراتیل
1من فک میکردم یاسمین میمیره ولی اتفاقی که براش افتاد عجیب دردناک و از مرگ بدتره حسابی برای خوندن ادامه اش مشتاقم خوشحالم که بالاخره خوندن این یکی رمانتو استارت زدم مهدیه مثل همیشه عالی 👌🏻💕
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون که هستی قشنگم^^🤍
۵ ماه پیشfatima
1الهی بمیری همه راحت شن از دستت مرد
۶ ماه پیشMike
2ای کاش یاسمین هم می مرد آخه هم داره الان عذاب تن فلجش رو می کشه و هم رنج دیدن خواهرش کنار پسرعموی نشون کرده ی خودش که به عکسش دلبسته بود
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا این حالش با چیزایی که مجبوره ببینه خیلی بدتره..
۶ ماه پیشهستی
1واقعا سرنوشت تلخی
۶ ماه پیشافسون
0هم دشون میخواد بلا سر آدم بده بیاد اما دنیا رو اصول دل من نمی چرخه وبلا دقیقا رد سر خوبا فرود میاد
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ابرا
0عجیب این پارت غم داشت دلم برای یاسمین سوخت حتی مرگ برای این دختر دیگه کمه