گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت هفتاد و پنجم :
پس از ورود خواهرش به مهمانی، در گوشهترین نقطهی سالن ایستاده بود و نگاهش میکرد.
چند دقیقهای پیش کنار دوستانشان ایستاده بود. میخندید. طبیعی. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. انگار چیزی میان دلش گره نخورده.
بعد ناگهان نگاهش ثابت ماند. پولاد رد نگاهش را گرفت. سه نفر. حنا، مسیح و مردی که آشنا بود... اما اسمش یادش نمیآمد.
اخم آرامی میان پیشانیاش نشست.
چرا حالت صورت خواهرش درهم ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
الناز
1عزیزم حریر از اولشم پتانسیل پر شدنو داشت کرم از خود درخته اون قبل از حرفای پونه هم آنچنان میونش با حنا خوب نبود
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
درسته 👏🏼👏🏼👏🏼
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
اینم هست ولی خب حریر هم خودش از قبل نرمه شیشه داشت
۵ ماه پیشسوگند
0یه حس دیگمم میگه نباید فالایی که توی این پارت بودو فراموش کنیم نه؟؟؟؟؟ قراره جدا بشن از هم؟ یا مسیح باعث ناراحتی حنا بشه؟؟؟؟ واااای دارم از فضوبی مییمیمیرممممم
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
فالهایی که نوشتم واقعا به آینده مربوطن دیگه بببینم چقدر راستن چقدر دروغ 😂
۵ ماه پیشسوگند
0وای چقدر این پارت روی اعصابم بود به شدت از حریر متنفرم :////////// از مسیحم!!!!! چون یه حسی بهم میگه داره از حنا سواستفاده میکنه تا اکسشو فراموش کنه
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چی بگم والا... ایشالله که خیره 😁
۵ ماه پیشسوگند
0*** و شماره حریرو میشه لطف کنی ؟ آخه بشر تو چه پدرکشتگی با خاهرت داری؟ چرا خاهرای لیت رمان اینجورین؟؟؟؟؟ اون یکی وانمود میکنه گم شده و داداششو تا مرز جنون میبره اینم که اینجوری انگار عهد بوقه 😐😐😐😐😐😐
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
روابط خواهر و برادری همیشه نباید گل و بلبل باشه... بعضی اوقاتم اینجوری شب و روز دارن ✨️
۵ ماه پیشسوگند
0وای پولاد چرا انقدر دیر مغزت به کار افتاد پسر؟ من فکرکردم تو میدونی و زدی به کوچه علی چپپپپپ
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️ پولاد انقدر فکرمیکنه همهمثل خودش ساده و عشقن که اصلا ذهنش سمت این چیزا نمیرفت
۵ ماه پیشاکرم بانو
1ولی من تاحالا فکرمیکردم پولاد میدونه پونه مسیح رو میخواد😢😢😢
۶ ماه پیشالناز
0اگه میدونست حنا رو واسش تیکه نمیگرفت که اکرم جون تازه حنا به کنار جلوی پونه رو میگرفت و از مسیح ناامیدش میکرد یا هیچ کدومو نمیکرد حداقل به مسیح یه ندا میداد و زیر زبونشو میکشید پولاد خیلی مرده😍🤗
۵ ماه پیشاکرم بانو
0بله الناز جون شمادرست میگی ولی من فکر میکردم چون میدونه خواهرش خرده شیشه داره گفته پونه و مسیح ساده به درد هم نمیخورن
۵ ماه پیشالناز
0حالا که فهمید خواهرش خورده شیشه داره چی شد هیچ ماست بندی نمیگه ماست من ترشه😂😂
۵ ماه پیشاکرم بانو
0این خیلی خوب بود👏👏👏👏👌👌👌😂😂😂😂😂😂
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂😂😂 فوقالعاده
۵ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
کاش میدونست
۵ ماه پیشZoha
0یه چیزی خیلی تو کت من نمیره نسترن خانوم..اینکه مسیح که اینقدر ترنگ و دوست داشت، چطور تونست اینقدر زود ازش دل بکنه و دلشو به حنا ببازه؟؟ این یکی خیلی تو کت من نمیره ولی این باعث نمیشه که من دست از حریر و پولاد بردارمااااااااا😉😉😉
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
کاملا درسته و سوالاتتون به جاست. مطمئن باشید که در آینده این ابهامات رفع میشه و همهچیز معلوم میشه. به من اعتماد کنید و مسیر رمان لذت ببرید... 🤍🫂
۵ ماه پیشترنم
0خسته نباشی نسترن جون با این پارت طولانی عالی بود..لازمه هر بار بگم قلمت چقد خاص و قشنگه؟
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وااااای ترنم، لازم هردفعه بگم چقدر بودنت قشنگه؟
۵ ماه پیشترنم
0از حریر متنفرم دیگه شورشو درآورده نمیزاره دخترم یکم خوشحالی کنه خوش بگذرونه از دنیا لذت ببره..دیگه خیلی تو کاراش دخالت میکنه
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حریر متکبر و خودخواهه و چقدر بده این خصوصیات
۵ ماه پیشترنم
0وااای پولاد عزیزم حالش بد شد..چی بگم آخه..مثلا گفته بودم عقل ش از همه بیشتره هاا داره به خودش میگه کم عقل و دیوونه😐
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
این بچه هم ضربه سختیو از بد جایی خورد
۵ ماه پیشالناز
0از پونه و پونه ها از حریر و حریر ها م ت ن ف ررررررررر ممممممم😒😤😬😠
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم همنطور 😑😑😑
۵ ماه پیشزهرا z
2فدای سرتون عزیز خوشقلم 😘😘❤️
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ای جان 🤍
۵ ماه پیشزهرا z
0معلوم نیست در گذشته این حریر چه دستگل ای به اب داده که اینقدر حنا ناراحت ازش و حالا که پولاد فهمید ایا بازم به دوستیش با مسیح ادامه میده یا اینکه برا اینکه خواهره افریتش ناراحت نباشه میره تو جبحه اون امیدوارم که اونطور که من فک میکنم نباشه🌷🌷🌷🌷🌷
۶ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
ماجرای حریر رو خواهیم فهمید اما راجع به پولاد... به نظرتون رفاقتش با مسیح بیدی هست که با این بادها بلرزه؟!
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0خوب حریر بی تقصیره چون که پونه حسابی پرش کرده.ممنون از قلم زیبات نسترن جون عالیه💚💚💚💚💚