پارت هفتاد و چهارم :

قطعه را که تمام کرد، در مقابل تشویق حضار کمی سر خم کرد. صدای کف زدن‌ها مثل موجی کوتاه بالا رفت و روی شانه‌هایش نشست. از سکو پایین آمد؛ هنوز گرمای نور روی پوستش بود و ضربان قلبش با ریتم آخرین نت هماهنگ.
میز جلوی سکو متعلق به او و دوستانش بود.
دستی به شانه‌ی شاهرخ کشید و کنار پولاد ایستاد. فرنگیس لیوانی لیموناد به سمتش گرفت. انگشت‌های مسیح دور لیوان حلقه شد؛ خنکای شیشه زیر دستش نشست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    آره هست یکم از پولاد جون کم نوشتی و گذشته ی پونه عزیزم ولی خوب البته فرصت زیاده

    ۴ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خوبی از خودتونه، سعی میکنم بیشتر ازشون بنویسم 🤍

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    بلاخره حق به حقدار می رسه مسیح جان غصه نخور.سپاس فراوان نسترن جون خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    این حرفو باید با طلا نوشت، همین درسته 🤍🤍

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    به نظر من بعضی قضیه ها که به ترنگ و حریر مربوط میشه تاره که فکرکنم در ایتده درست بشن

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنونم 🤍 و کاملا درسته، در آینده همه‌چیز مشخص میشه

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    مسیح غصه نخور پسر یه روزی حنا به بقیه میگه این شما و این عشقم مسییییححححححححححح 😂😂😂😂😂😂😂😂 توهم خرکیف میشییی #وعده_سرخرمن

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای 😂 دارم لبخند مسیحو توی اون صحنه تصور میکنم

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    عووووووووووووووووووووووو این عاشقانه مخفیاشونو خیلی دوست داررممممممممم مردمممم براشدوننننن 😂😂😂😂😂😂😂😂😂 اوهواوه اوه مسیح هستم لطف دارید پر از فحش بودد

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    از فحش هم بدتر بود به نظرم 🤦🏻‍♀️😂

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    به نظرم مسیح پاشو بزاره روی ترمز یکم آروم تر پیش بزخ 😐 مشتی خودت تر زدی به حال دختره موقع کیس کردن حالا داره حسودیت میشه که با پسرعمش گرم گرفته؟ 😶 چقدز این پسرا خودخواه و ازخودمچکرن

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 خیلی خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • آلا

    0

    مسیح حسود بسی جذاب است 😂❤️

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جذاب مناطق پربرخوردار ✨️

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    ای بابا اینا داشتن عاشقانه صحبت میکردن من حسودی میکردم که چرا پولاد با من اینجوری نیس؟ممنون از مازیار جان که نذاشتن آقای قربانپور از این حرفا بزنن مانع شد درواقع

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بابا پولادو یه گوش مالی بده دیگه‌ ترنم یعنی چی باهات عاشقانه صحبت نمیکنه؟ ای‌بابا 😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    0

    وااای قربون پولاد جون برم حالش خوب شدههههه..منم میخوام برم سفر باهاشون😔

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بیا باهم باهاشون بریم منم میخوام 😂😔

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای حسودیشو😂حالا نکنه تو سفرشون مازیار بیاد مزاحم این دو نفر شه ولی اینو یادمون نمیره مسیح هم ی بار گند زده با آوردن اسم ترنگ😐

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 وای فکر کن مازیارم خودشو بندازه جلو باهاشون بره... چقدر بد میشه!!!

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 همین! مسیحم پرتوقع شده جدیداً

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    یه وقتایی حسودی کردن هم حس وحال خودشو داره

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    واقعاً 😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    1

    من این حقو به مسیح نمیدم که حسودی مازیار رو بکنه وقتی خودش تو اولین بوسه اشون به حنا گفت ترنگ!!! این همه پررویی و پر توقعی منصفانه نیس😒😒

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آفرین این درسته... خودم بهش فکر نکرده بودم واقعا 😶‍🌫️🤔

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    الناز جان بودن کنارت واقعا برام افتخاره 🤍 خیلی حس خوبی دارم که چندین روز وقت گذاشتی برای خوندن رمان و من هر روز به امید خوندن کامنت‌هات سایت رو باز می‌کردم ✨️🫂

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    تی فدا خاخور جان

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤍😍

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    نه شما بینظیرین همه چیز به جا نوشته شده

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جااااانننن، قلب منییی 🤍🤍

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    نکنه دوس داری اول کاری بیاد بگه مازیار جان مسیح جان اون وقت فکر نمیکنی خیلی پر توقعی وقتی تو اولین بوست گند زدی تو حال دخترمون💯😘🙏

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😔 مسیح جان هوا برش داشته انگار توقع داشت بیاد بگه عشق اول و آخرم مسیح!!! همونی که توی اولین ماچ منو اکسش تصور کرد 🗿🗿🗿🗿🗿

    ۶ ماه پیش
کپی شد!