پارت بیست و یک :

یاسر کمی چانه ی خودش را ماساژ داد. با انگشتش خانه‌ای بغل خانه ی خودشان را نشانم داد و گفت: این ولایی که بغل خونه ی ماست، فروشیه. دقیقاً دیوار به دیوار ماست. اگر بابات بتونه اون‌جا رو بخره خیلی خوب میشه. با توجه به ماشینی که زیر پاتون دیدم گفتم.

منظورش به لندکروزر پدرم بود که دیروز با آن برای گرفتن مثلاً حلیم آمده بودیم. گفتم: آره. می تونم مخ بابامو بزنم بخره. اتفاقاً دنبال یه ویلا تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!