پارت بیست :

قادر نبودم حدس بزنم که فقط تمثیل گفته یا از نام بردن من به عنوان مثال منظوری زیرپوستی داشته. او بی خبر از یکشنبه‌بازاری که در دل من برپا کرده، هنوز داشت نشانی می داد: مهربون باشه. بامزه باشه. پول و تحصیلاتش برام مهم نیست. صفر کیلومتر نباشه.

گفتم: منظورت از صفر کیلومتر چیه؟

ـ این دخترهایی که نازنازی‌ان و لای پر قو بزرگ شدن دوست ندارم. یعنی بلد باشه زندگی رو بچرخونه. فکرش پخته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!