مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و سیزده :
لبخند زدم و به دور شدن علی تاجیک چشم دوختم. این رفتارش زمین تا آسمون با رفتار قبلیش فرق داشت. اگر علی قبلی بود قطعاً میچسبید به من تا به همه نشون بده ما یک زوج خوشبختیم! ولی حالا رفته اون طرف خیابون و منتظر مونده تا کار من تموم شه. تمام رفتارهاش نشون میداد که خیلی تغییر کرده ولی من هنوز مطمئن نبودم. به ظن خودم داشتم به نصیحت مادرجون که گفت: « بهترینها رو آرزو کن و برای بدترینها آماده ب
لطفا صبر کنید...
