پارت صد و چهارده :

تاجیک یک شب رویایی رو برامون تدارک دیده بود. توی رستوران نایبی که قرار بود با مینا و شهریار برم و جور نشد جا رزرو کرده بود. به محض رسیدنمون صندلی رو برای هر سه‌تامون عقب کشید و خودش هم کنار من نشست. بی‌بی همچنان با عصبانیت به تاجیک نگاه می‌کرد. انگار هیچ‌چیز در جهان نبود که بتونه دل بی‌بی رو با تاجیک مادر مرده صاف کنه.
مادرجون سقلمه‌ای به پهلوی بی‌بی زد و گفت:
-رستوران شیک و با ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!