مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و چهارده :
تاجیک یک شب رویایی رو برامون تدارک دیده بود. توی رستوران نایبی که قرار بود با مینا و شهریار برم و جور نشد جا رزرو کرده بود. به محض رسیدنمون صندلی رو برای هر سهتامون عقب کشید و خودش هم کنار من نشست. بیبی همچنان با عصبانیت به تاجیک نگاه میکرد. انگار هیچچیز در جهان نبود که بتونه دل بیبی رو با تاجیک مادر مرده صاف کنه.
مادرجون سقلمهای به پهلوی بیبی زد و گفت:
-رستوران شیک و با ک
لطفا صبر کنید...
