پارت صد و دوازده :

حدوداً شش ماه از بازگشت مجدد تاجیک می‌گذشت و من کم‌کم باورم شده بود که تاجیک تغییر کرده. حتی بی‌بی هم کمی نرم شده بود. مادرجون اما هم چنان منتظر بدترین اتفاق بود!
صبح بود و من سر فیلم برداری با آقای وکیلی بودم. این سومین فیلم‌نامه‌ای بود که با هم کار می‌کردیم و من پول خوبی از این فیلم ساختن‌ها نصیبم شده بود.
صدای آقای وکیلی توی فضا پیچید:
-صدا... دوربین... حرکت!
داشتم به صحن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!