گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجاه و پنجم :
- ممکنه. بدبختیش اینه طرف حسابمون بقالی سر کوچه که نیست. یه شرکت پتروشیمی کله گندهست که صد تا وکیل کارکشته داره. ار کدومشون تنهایی بلدن سرتو بکنن زیر اب و صد تا پاپوش برات بسازن. بعد یه کاری باهات کنن که پسموندهت ازشون تشکر هم بکنه. بگه دمتون گرم، از اولشم اشتباه از من بود. وحید دو بار شکایت کرده به جایی نرسیده. این سری علنا گفتن موی دماغمون بشی، خودمون دمتو میچینیم.
با هر جملهی حسی

لطفا صبر کنید...

آنههه
0هولی شت....منم بین دوراهی موندم: یا احسان می میره و حسین با روشنا ازدواج می کنه، یا احسان برمی گرده و حسین هم یه دختر گوگولی و ناناز گیرش میاد....که ایدوارم گزینه ی دوم باشه🤲