کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت پنجاه و نهم :
#لعنت به تو آریو!"
با صدای باز شدن در، تمام وجودم به گوش تبدیل شد. پناه وارد شد. پالتویش را با روپوش سفیدش عوض کرد و با لحنی که انگار تمام دنیا را به دوش میکشید، گفت: «تو باید همسرم باشی. اینجا جای حرف زدن نیست، برویم خانه تا مفصل صحبت کنیم.»
تمام مسیر را در سکوت طی کردیم و من، مبهوت از اوضاع، جرأت باز کردن سر صحبت را نداشتم. هر کلمهای که از دهانم خارج میشد، میتوانست آخرین میخ
لطفا صبر کنید...
