گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و هشتاد و چهارم :
- حتما توی همین خراب شدهن خو دیگه.
- دنبال چی میگردی؟
خم شد، لابهلای خاک و تاریکی اتاق انگشتش را جلو برد و چیزی برداشت. وقتی دستش را بالا آورد، یک هستهی خرما بین انگشتهایش بود. هستهای که تنها نشانهی زندگی قبل از ما در آن اتاق بود.
- دنبال ئی، وا سر یه چی سجده کنیم یا نه؟
هسته را در مشت فشرده نگه داشت و با قدمی آرام سمتم آمد. گوشهی پتو را بالا زد.
- ز همی جا
لطفا صبر کنید...
