پارت سی و هفتم :

سایه‌به‌سایه‌اش از اتاقی که دیوارهایش درد سهند را به جان خریده بود، بیرون زدم. در که بسته شد، صداها پشتش ماندند؛ ناله‌ای که دیگر شنیده نمی‌شد، بویی که هنوز توی مشامم گیر کرده بود و تصویری که از ذهنم بیرون نمی‌رفت.
راهرو طولانی‌تر از قبل به نظر می‌رسید. کف سفید، نور سرد، آدم‌هایی که هر کدام چیزی را از دست داده بودند و با آن درد سنگینشان روی نیمکت‌ها نشسته بودند.
پدر سهند جلوت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nikoo

    0

    قلمت خیلی زیباست همه صحنه ها و دیالوگ ها خیلی عمیق نوشته شده خسته نباشی عزیزم 😙💙

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    1

    مرسی از رمان خوبت حنانه جون دست گلت درد نکنه قلمت مانا عزیزم🩷🩷🩷🩷🍀🍀🍀🍀

    ۶ ماه پیش
کپی شد!