گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت پنجاه و سوم :
با برگشتن هادی حرفمان نیمه میماند. حداقل این بار خریدها را درست انجام داده. کاغذهای کادوی براق را دور کارتنهای کوچک میپیچیم و روبان را دورشان به شکل پاپیون میبندیم. هادی بیخیال پنبهها نمیشود. آنها را کمی از هم باز کرده و از بیرون، پایین شیشه طوری میچسباند که شبیه به برف نشسته روی زمین باشد. با کاغذ سفیدی که خریده چند دانه برفی به شکل منتظم میبریم و آنها را هم با فواصل نا
لطفا صبر کنید...
