پارت پنجاه و سوم :

با برگشتن هادی حرفمان نیمه می‌ماند. حداقل این بار خریدها را درست انجام داده. کاغذهای کادوی براق را دور کارتن‌های کوچک می‌پیچیم و روبان را دورشان به شکل پاپیون می‌بندیم. هادی بی‌خیال پنبه‌ها نمی‌شود. آن‌ها را کمی از هم باز کرده و از بیرون، پایین شیشه طوری می‌چسباند که شبیه به برف نشسته روی زمین باشد. با کاغذ سفیدی که خریده چند دانه برفی به شکل منتظم می‌بریم و آن‌ها را هم با فواصل نا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️