پارت پنجاه و یک :

*
خیابان شلوغ را قدم زنان رو به پایین طی می‌کنم. با اینکه باران نم نم می‎‌بارد و چتری همراهم نیست، عجله‌ای در به پایان رساندنش ندارم. گاهی برای تماشای تزیینات کریسمسی بعضی از مغازه‌های بزرگ و پاساژها می‌ایستم و بعد از دقایقی دوباره به راه می‌افتم. دنبال ایده‌های جذاب اما کم هزینه می‌گردم تا بتوانم برای تزیین کافه‌اش، به همدم کمک کنم.
نم نم باران برای لحظه‌ای تند شده و درست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنههه

    0

    مری کریسمس😅🤣

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️