پارت پنجاه :

قاشقش را دوباره میان پیاله فرو می‌برد.
- معلومه. همینه دیگه. یه آشپزی هم بلد نیستی. معلومه کسی نمی‌گیردت دیگه.
مگر چند لحظه‌ پیش حرف از ریزه میزه ماندن من نبود؟ چه شد که به این سرعت بحث را به بخت من کشاند؟! ابرو در هم می‌کشم. تلاشی برای نرم کردن لحنم ندارم.
- مگه هتل یا رستورانه که کسی بخواد واسه دستپختم استخدامم کنه؟
زبان تیزش چیزی نیست که به راحتی بتوان حریفش شد.
- رو آشپ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    1

    با اینکه وحید هیچ حرف عاشقانه ای نزد ولی دل منم ضعف رفت :))))

    ۸ ماه پیش
  • م.ر

    0

    آخه کیه که قدر بدونه

    ۸ ماه پیش
  • مری

    1

    چقدر این دختر شیرینه واقعااا🥹

    ۸ ماه پیش
  • آنههه

    1

    نمیشه بیشتر پارت بدی؟ خیلی خوب بود این پارت...

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️