سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و بیست و هشتم :
بابا با تعجب اخمی کرد.
- نیان؟
بد شد که!
همه کاسه کوزهها داشت سر نیان میشکست. ای بر روز خلقتت لعنت محمد.
داشتم فکر میکردم میتونه چیزی رو ثابت کنه یا نه اما هیچ جوره ذهنم یاری نمیکرد.
ننه جون با عصبانیت گفت: نیان یا نیهاد نمیدونم...
لباسم رو از جلو گرفت و کشید.
- این کدومشونه؟
مامان آروم جواب داد: نیهان!
همون لحظه ننه جون هلم داد و منم چون انتظارش رو ن
لطفا صبر کنید...

Leila
0من دارم جا نیهان حرص میخورم از وجود ننه جون زن حسابی تو خجالت نمیکشی خونه مردم هوار میشی تو هر سوراخیم سرک میکشی؟ تورو سننه؟ باز خوبه خودت بدتر از همه ای