پارت هفتاد و سوم :

سالن انگار نفس می‌کشید. نورهای گرم از سقف و دیوار قاب‌ها را زنده می‌کرد. گوشه‌ی سما راست سالن، میزی بلند کنار دیوار چیده شده بود؛ فینگر‌فودهای هوس برانگیز و خوش‌رنگ با تزئین‌های قرمز و سبز، شیرینی‌های کاکاکدو*، ضرف‌های کوچکِ گل‌پالوده* و سه کلمنِ کریستالیِ آبمیوه که نور را در خود می‌شکستند؛ یکی با طعم انار، یکی پرتقال و دیگری لیموناد نعنا.
چند مستخدم با لباس‌های یک‌دستِ مش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    چقدر خاطر خواه داری حنا جونم ممنون از رمان خوبت نسترن جون خوش قلم باید قلمت طلا گرفت عزیزم عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    باید وجود شما رو طلا گرفت عزیزدلم 🫂

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    به نظرم تقابل مسیح و مازیار باید یکی از باحال ترین صحنه ها باشه و البته تثابل ذهنی حنا با ترنگ که همش خودشو عاشقانه هاشونو با اون مرحوم مقایسخ میکنه شاید این در اینده به رابطه شون ضربه بدی بزنه ولی همینه که الان شیرینش کرده 👍

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تا حدی درسته 🤍 خیلی خوشحالم که انقدر خوب نظراتتون رو می‌نویسید سوگند جان

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    عجب مراسم باشکوهی دمشون گرم آفرین به نویسنده گل که همچین صحنهاییو خلق کرد 😊😊😊😊👏🏿

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوستش داشتید 🫠🤍✨️

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    این مسیحم فقط منتظر یه فرصته تا حسودی کنه 😶😶😶😶😶

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • سوگند

    0

    حنا و نگین چقدر برای هم نوشابه باز کردن 😂😂😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    رفیق شدن دیگه، هندونه میدن به هم

    ۵ ماه پیش
  • Zoha

    0

    یعنی کیه؟؟ _ به تو چه!! 😔😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خود تخریبی به سبک مسیح 💁🏻‍♀️😂

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چه حس خوبی داره این رمان... چه حس خوبی داشت این پارت... ممنون🌹🌹🌹🌹

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چقدر بودن شما و وجودتون حس خوبی داره 😍🫂

    ۶ ماه پیش
  • حنا

    1

    نمیدونم چرا اینقد واسه موفقیت حنا ذوق دارممم 💗 این پارت عالی بود بخصوص حسادت مسیح

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم برای حنا ذوق دارم حنا جان 😍🤍 قربون بودنت برم 🫂

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    1

    مازیار برو کنار ببینم مسیح خان غیرتی میشه هااا عهههه

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 مرتیکه حسود حسودی میکنه بهش گل دادن

    ۶ ماه پیش
  • ترنم فن پولاد

    1

    خب پولاد جون کجاست پس ؟نکنه غصه پونه رو میخوره؟

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😔😂 پولاد جونم هست، ایشالله پارت بعد

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    1

    انقد قشنگ همه چیو توضیح میدی مختصر حس میکنم منم اونجام و تمام صحنه ها رو میبینم

    ۶ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تررنمم 🫠🫠🫠 قربونت برم،‌ تمام انگیزم اینه که داستان خوبی بخونید 🤍🫂

    ۶ ماه پیش
کپی شد!