پارت دویست و بیست و چهارم :

درسا نگاهی به خورشید که صاف تو کله‌مون بود و داشت مغزمون رو آب پز می کرد انداخت.
- الان، تو این گرما، خوردن چایی بدترین کاریه که می‌تونم در حق بدنم بکنم.
نیان نگاه عاشقونه‌ای به قد و بالای صهیب که از کنارش رد می‌شد انداخت.
- عشقم خودتو اذیت نکنیا‌.
درسا لبخند پر حسرتی روی لبش نشست.
- یعنی می‌شه یه روزی منم با جفتم پاشم بیام بیرون؟
روژا کله‌ درسا رو محکم سمت خودش کشید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    0

    درسا دختر کیه من نفهمیدم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه نمیشناسم دختر کیه؟

    ۲ ماه پیش
  • الا

    0

    دختر دریا جونمە😂🥹

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    1

    درسا دختر کیه مگ ؟؟

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    0

    اقا من دریا یادم نیست ویانا و امازونی رو خواندم ولی الان یادم نمیاد

    ۴ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    دریا تو جلد دوم عشق آمازونی بود، دوست هانا که همش دنبال نیمه گمشده‌ش می‌گشت

    ۴ ماه پیش
  • ...

    1

    از اول هم میدونستم درسا یه رگش به دریا میرسه😂🤏🏻

    ۵ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    دقیقا کپیشه😂😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!