گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت چهل و نهم :
در همان تاریکی، میبینم که قدمهای سریعی برمیدارد. نزدیک در که میشود، صورتش از لبخندی صمیمانه پر شده است. چین ریزی را میبینم که در این مدت، به وسط پیشانیاش چسبیده و حتی موقع خندیدن هم کنار نمیرود. میشود این نوع لبخند وحید را هم به دلتنگی تعبیر کنم؟ اجازهاش را دارم؟ این حس، مشمول خیالبافی نمیشود؟!
اول دستش را جلو میآورد و با برخورد کوتاهی که به دستم دارد، سینی را از د
لطفا صبر کنید...

م.ر
0اخ سرکار داریم با این جور آدما کسی راه حل نداره😢😢