گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت چهل و هشتم :
ضربهی آرامی روی زانویم میزند. نفس آه مانندش را بیرون داده و از روی تخت برمیخیزد.
- خیلی از آدما تا خودشون همه چیو تجربه نکنن، دست بردار نیستن. مثل ماریه فکر میکنند قصهی خودشون با همهی دنیا فرق داره. یکیش همین نازی... این همه گفتیم نه خودت نه سروش، هنوز به بلوغ ازدواج نرسیدین. جفت پاشو کرد تو یه کفش که عشق همه چیو درست میکنه. اگه به وقتش حرف گوش میکرد، الان لازم نبود واسه
لطفا صبر کنید...

آنههه
0دلم میخواد بدونم آخر این عشق به کجا می کشه