پارت چهل و هفتم :

*
به تاج تخت تکیه داده و زانوهایم را کمی بالا می‌آورم. گوشی به دست، گوشه‌ی پرده را کنار می‌زنم. مکالمه‌ام با همدم، چند دقیقه‌‍ایست که به پایان رسیده اما هنوز گوشی را زمین نگذاشته‌ام. به او قول دادم چند روزی به کافه بروم تا دست تنها نباشد. نیمی از فکرم درگیر اصرارهای همدم است و نیم دیگر، درگیر خانه‌ی وحید. بعد از روزها، امروز ماجرایی داغ در خانه‌ی روبرو در جریان است که مردمک‌هایم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    1

    وحید شیرودی یک کاری بکن دیگه،فقط نشستی یک گوشه،یک زنگی،مسیجز،چیزی

    ۸ ماه پیش
  • آنههه

    0

    من دیگه خیلییی ساده ام🤣🤣

    ۸ ماه پیش
  • م.ر

    0

    بله باسیاست باید باشیم وسط زندگی🤗

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️