شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت چهارده :
سمیه گفت: وا رکسانا جون این چه حرفیه؟ میگم با مادرم حرف زدن واسه جمعه شب قرار گذاشتن. لابد خودش میخواسته دیگه.
رکسانا گفت: بار اول نیست خونواده ش قرار میذارن. هیچ کدوم از این قرارهارو یاسر نمیره. بعدم انقدر دختر همه چی تموم زیاده که.
خیلی ضایع رساند که منظورش خودش است. در دلم یک سینی پر از خاک حواله ی سر جفتشان کردم. چه قدر با دعوا کردن سر یک پسر شخصیت خودشان را پایین میآ
لطفا صبر کنید...
