پارت چهارده :

سمیه گفت: وا رکسانا جون این چه حرفیه؟ میگم با مادرم حرف زدن واسه جمعه شب قرار گذاشتن. لابد خودش می‌خواسته دیگه.

رکسانا گفت: بار اول نیست خونواده ش قرار می‌ذارن. هیچ کدوم از این قرارهارو یاسر نمیره. بعدم انقدر دختر همه‌ چی تموم زیاده که.

خیلی ضایع رساند که منظورش خودش است. در دلم یک سینی پر از خاک حواله ی سر جفتشان کردم. چه قدر با دعوا کردن سر یک پسر شخصیت خودشان را پایین می‌آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️