پارت سیزده :

چشم‌های روشن مایل به طوسی داشت. بی آن که عنایتی به سلامِ پسرش بکند، گفت:

زورخونه بودی یا علافی؟

یاسر سرش را خم کرد: زورخونه بودم.

بو بردم یاسر فاصله ی خاصی را با پدرش رعایت می‌کند. فاصله ی فیزیکی نه، یک فاصله ی ارتباطی.

به یاسر نمی آمد از کسی بترسد ولی یک چیز عجیبی بین او و پدرش بود که از او حذر می‌کرد. گویی که از یک مرزی بیشتر به پدرش نزدیک نمی‌شد.

پد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    فقط امیدوارم زود عاشق هم نشن چون اینجوری دیگه جذاب نیست😶

    ۲ ماه پیش
کپی شد!