پارت هجده :

به عمارت فرخ که رسید، مهلت نداد شریف عجولانه اتوموبیل را خاموش کند و خود را به در برساند برای گشودنش، از فضای خفه‌ی اتوموبیل دل کند و زیر آسمان دودی با ابرهایی سنگین که حس و حال آب و هوای مرموز گرگ و میشِ یک رویا را زنده داشت، با کیفی که بین دستانش چرم سیاهش را چنگ زده بود روی سنگفرش گام‌هایی آرام برداشت. از شریف که مقابل اتوموبیل ایستاد، گذشت و نگاهش کنجکاو دوید تا کامیونی که دو در عقبش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • macani

    1

    چی بهتر از بوی عطر تلخ🫰🫠

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حیف که نازنین خوشش نمیاد😭😂

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    مگه نگفت اتاق کیسان اونطرف دیگه ست پس چرالباسهاعطرگفت برای کیسان🙏🤔

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه دیگه بردنش همون اتاق کیسان که اونجا بمونه

    ۸ ماه پیش
  • فن همه

    1

    نمیدونم چرا از کیسان وایب آدمهای بی عرضه رو میگیرم خلاصه که کیسان یا خیلی آدم حسابیه یاام ازاون ور بوم میفته ویه شخصیت به درد نخور داره

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بخاطر اهمیت ندادنش آدم حس میکنه بی‌عرضه‌ست، ولی بچم خیلی خوبه🥺😂

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    دیگه یه سلامو باید میومد میکرد صفورا...معمولا جنوبیا تا مهمونشونو چند دور بوس و بغل نکنن روزشون شب نمیشه😂

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خیلی آخه چشم دیدن نازنین رو داره حالا... واسه همین😂

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    جوری که پخت و پز میکنه نازنیننن🛐🛐🛐

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پخت و پزای اصلی تو راهه...

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اصلا این حجم از خفن بودن نازنینوو نمیتووننمممم😭✨

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    یعنی صحبت جابر اینا راجب چی بوده؟

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پس کیسانم ادبیاتو دوست داره...

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اونجا که فرخ راجب سایدا گفت راست گفت بنظرم،ولی خب دیگه بازم

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    بانو نازنین بختیار🛐🛐🛐🛐

    ۸ ماه پیش
  • صدف

    0

    خیلی قشنگ بود ❤️ 🔥

    ۸ ماه پیش
  • خاطره

    0

    پارت زیبایی بود قلمت مانا

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️