پارت نوزده :

چه خواب عمیقی گذراند؛ چنان در ژرفای تاریکِ عمقِ چاهِ رویای خاموشی اسیر گشت که حتی ظهرهنگام وقت ناهار هم بیدار نشد با وجود صدا زدن ملایم سایدا که با خستگی او را پس زد. اما بند دل این خواب عمیق چه آسان بریده شد با قیچی ابرهای نیلگون که وحشیانه بر زمین اشک باریدند چنان‌که گویی نفرین اشک‌هایشان قرار بود بسان سیلابی مرگبار جهان را به کام مرگ بکشاند و از شهر نورزاد بماند آتلانتیسی غروب کرده Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • تینا

    0

    خیلی ناراحت شدم صفورا فقط بخاطر این که حرف خودش باشه دوتا دختر یتیم شدن

    ۱ ماه پیش
  • مهناز

    0

    شدییدا سنگین و غمگین💔🖤

    ۴ ماه پیش
  • ابرا

    0

    من تازه شروع کردم خیلی رمانتون دوست دارم غم این پارت دلم رو خون کرد الهی زلیل سه صفورا

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوش اومدی قشنگم^^ امیدوارم تا تهش رو دوست داشته باشی🤍

    ۴ ماه پیش
  • ...

    0

    نوشاد نابود میشه🥀

    ۵ ماه پیش
  • ...

    0

    واییی نوشاد نابود میشه🥀

    ۵ ماه پیش
  • fatima

    1

    چقدر غم داشت این قسمت🖤

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    1

    چقدر از عمق وجودم دلم برا نازنین کباب شد و چقدر باید یه انسان پست باشه که مرگ هم نوع خودش رو به نزار بشینه😭😭

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    0

    اع خدا لعنتت کنه صفورا یه آدم چطورمیتونه انقدربد باشه که همچنین کاری بکنه دلم برای نازنین خون😭😭

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    2

    از صفورا متنفر شدم و بارها و بارها دلم برای نازنین و خانوادش به درد اومد😢😞

    ۶ ماه پیش
  • Luna

    0

    مهدیه جونم اسم این موسیقی بی کلام چیه؟:)

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینه عزیزم: Yali Çapkini Umutsuz Aşk Keman Version Güldiyar Tanrıdağlı Cover

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    0

    رست سرنوشت همراه دستی سنگین و بی رحم که بالای دست خدا فقط فکر میکنه که مطلق اما همه چی نسبی تو این دنیا کاملا مطمئنم که صفورا نقش پر رنگی داشته تو این حادثه

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درواقع.. این حادثه به دستور صفورا بود

    ۷ ماه پیش
  • محیا

    1

    زن عمو خیلی عوضیه چرا این کار رو کرد چرا واقعا بعضی آدما خیلی بیرحمن

    ۷ ماه پیش
  • macani

    0

    مهدیه تو دیدی من رو کتایون کراشم از قصد این کارو کردی نه؟؟ 😑بیچاره نازنین مث مزدک شد ک😢

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ننداز گردن من، تقصیر خودته روش کراش زدی😂

    ۷ ماه پیش
  • macani

    0

    راس میگی تقصیر تو نیس سابقه نشون داده من رو هرکی کراش زدم نیست شد😂😂

    ۷ ماه پیش
  • macani

    1

    وای ب حال نوشاد فقط😢😢😢😢😢

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    0

    نویسنده جان قلم خوبی داری ولی کاش ی کم نثر ساده تری داشت مغزم رگ به رگ شد سنگینه برام🥴

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بجز بعضی پارتای بخصوص باقی دیالوگ‌محو و ساده‌ست، به قشنگیِ داستان باید ببخشی😁

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️