پارت دوازده :

به خودم آمدم و دیدم دقایق طولانی محو تماشای ورزش کردن یاسر شده ام و داخل گود به هیچ کس جز یاسر نگاه نکرده‌ام.

من که حوصله ی ورزش را ندارم و از دیدن هیچ مسابقه ی ورزشی هم اصلاً خوشم نمی‌آید، چه جوری محو شده‌ام.

آن قدر او را نگاه کرده بودم که فکر می‌کنم مردمک چشمم به او چسبیده بود و من بعد هرجایی برود گردن من هم همان طرفی می‌چرخد.

ورزش که پایان یافت، ورزشکاران در یک خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدیث؟

    0

    محشرهههههع👌قلمتون بی نظیره

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    فدای تو

    ۴ ماه پیش
کپی شد!