پارت یازده :

بازوبند قهوه‌ای رنگی هم دور بازوی حجیمش بسته بود که آن را فقط دور بازوی چندتا از مسن تر‌ها دیده بودم. همسن و سال‌های یاسر هیچ کدام بازوبند نداشتند.

وقتی همه ی تماشاچی‌ها جا گیر شدند، ورزشکار‌ها دایره وار داخل گود ایستادند. مرشد به زنگ نواخت و به تنبک ضربه زد.

کمی بعد هم شروع کرد به شعر خواندن:

بسم الله ما در اول قرآن است، رحمان و رحیم خصلت از یزدان است، عیبی نبود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!