پارت هفتم :

به سویل سوئیچ دادم و گفتم: تو توی ماشین منتظرم باش.

و خودم پشت بوته‌ها قایم شدم. یاسر به حیاط بغلی که ظاهراً خانه ی خودشان بود رفت.

قسمتی از خانه شان به جای دیوار فقط بوته داشت. از پشت بوته‌ها او را تماشا می‌کردم.

می‌خواستم مطمئن شوم کسی در حیاط نیست تا داخل بروم. او که پشتش به من بود، گفت:

این کفش‌های پاشنه بلند برای زمین سنگلاخی روستا مناسب نیستن دِتَر .

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️