پارت هفتم :

به سویل سوئیچ دادم و گفتم: تو توی ماشین منتظرم باش.

و خودم پشت بوته‌ها قایم شدم. یاسر به حیاط بغلی که ظاهراً خانه ی خودشان بود رفت.

قسمتی از خانه شان به جای دیوار فقط بوته داشت. از پشت بوته‌ها او را تماشا می‌کردم.

می‌خواستم مطمئن شوم کسی در حیاط نیست تا داخل بروم. او که پشتش به من بود، گفت:

این کفش‌های پاشنه بلند برای زمین سنگلاخی روستا مناسب نیستن دِتَر .

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!