پارت ششم :

از بدو ورود من و سویل، صحبت زن‌ها به پچ پچ تغییر فرکانس داد و مدار غیبت از شخص قبلی روی ما منتقل شد.

سویل که از هفت دولت آزاد بود و روسری سر نداشت و پایین موها و چتری‌هایش را آبی پررنگی رنگ کرده بود.

من هم که تکلیفم معلوم بود. نگاه سنگین زن‌ها مثل دانه‌های باران بر سر و ظاهر ما چکه می‌کرد.

قرار این بود که وقتی بقیه گرم صحبت هستند یاسر یواشکی ندا بدهد که کجا همدیگر ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!