گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت چهل و پنجم :
*
خاکسپاری حاج خانوم خیلی غمانگیز گذشت. شکستن شوهرش را به چشم و عیان میدیدم و گریههای بیصدای محسن دلم را میسوزاند. در این میان نبود احسان خیلی به چشم میآمد. بارانی که میبارید هم از یک طرف به غمانگیز بودن فضا دامن میزد. باری که احسان باید به دوش میگرفت را، وحید و حسین گردن گرفتند و محسن را، با اینکه پسرعموهایش از شهرستان رسیده بودند تنها نگذاشتند. حالا دیگر کسی از اقوام
لطفا صبر کنید...

آنههه
0مای لاو ایز کوپر❤️ 🔥