پارت هفتاد و نهم :

فصل سوم: خنجر ابلیس

« مرا عمیق بنگر و ببین، جای جایِ تنم ردی از تو نشسته.
ببین که تمامِ من آلوده به توست.
من آلوده به تو ام، آلوده‌ی آتش دستانت، آلوده به جهنم ابلیس...
و تو را از دوردست می‌بینم که در برابر دروازه‌های جهنم، با لبخندی آسوده، به تماشای معشوقۀ جهنمی‌ات ایستاده‌ای...»

به گمانم مرا عمری به اشتباه از جهنم می‌ترساندند. جهنم پس از مرگ نبود. جهنم همین‌جا بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Yana

    0

    اخی دلم براش سوخت

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    1

    من هنوز نتونستم هضمش کنم یعنی اون عشق و بغل و این چیزا کشک بود و الکی؟

    ۲ ماه پیش
  • نبات

    0

    اوهومم همش الکی و نقشه بود بعدا دوتا شخصیت جدید وارد میشن یکیشون زن داره ولی یکیشون همش کنار تاراست موهاش قرمز

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آهان،باشه زود زود میخونم بهتون برسم💙

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    گذشته اش همون گذشته ست ولی اینبار کیوان ترسناک آره ولی کایا خیلی جوجه و کیوت بود

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    3

    اومدم فحش بدم دیدم اینم مث تارا کلی زجر کشیده..کثافتا آخه با اون بچه کوچیک چیکار داشتین؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    ولی دروغ نگفت که شبیه توئم..واقعا شبیه به تاراست گذشته اش،الان مسابقه کدوم از اون یکی بدبخت تره باید شروع شه

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نرگس

    0

    چیشد کیوان حیف بود که..تارا بلا سرش میورد کهه😔😂

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    من؟کی؟کجا؟

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    1

    چرا اینا انقدر بدبختن😭

    ۳ ماه پیش
  • کارا

    3

    و منی که دارم همه ی این پارتارو تو یه شب میخونم و فردا معلوم نیست توی کدوم تیمارستان بیدار میشم 😂😂😂😭😐

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    3

    انگار الان واقعا مسابقه کی از همه بدبخت تره راه افتادده نمیدونم دلم و برا تارا بسوزونم یا کیوان 😭😭

    ۵ ماه پیش
  • Shaylin

    1

    عرررررر اول میخاستم فحشش بدم ولی بچم چقدر درد کشیده😭😭

    ۵ ماه پیش
  • Aysan

    1

    وای چقدر درد کشیده😭

    ۵ ماه پیش
  • ⁓A⁓

    10

    این دو تا بچه هیچوقت نتونستن از kiss فراتر برن:) کاش برن...آوا؟ درخواست جدید✅(درخواست ها داره ترسناک تر میشه💀🤣)

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    برای درخواستاتون کم کم باید فیلترشکن روشن کنم😂

    ۵ ماه پیش
  • M

    5

    آهنگ پارت ۷۹ و هر وقت بشنوم یاد این رمان میفتم:) خیلی بهش میاد هوای سرد سوئد، ماشین و رانندگی حرفه ای، موهای بنفش تارا، حس ناامیدی و انتقام و ترس پشت چشم های هردوشون...

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    دقیقااا🫠 خیلی وایبشونو میده

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    12

    الهی بمیرم چقد درد کشیده کثافتا اون فقط یه بچه بود😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    :)

    ۶ ماه پیش
  • Eli

    4

    دروغ چرا حوصلم داشت سر می رفت میخواستم دیگه ادامه ندم نخونم ولی جالب شد امیدوارم ادامشم جالب باشه همچنان

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️