پارت شانزده :

خم افتاده به ابروی صامت، کم‌حوصله‌تر از آنکه این صحبت را ادامه دهد انگار که تنها مایل بود حرف میانشان روایت عشق و عاشقی باشد و بس، کلافه رو گرفت.

- من نه سواد و علم تو رو دارم، نه اگه خیالت رو راحت میکنه شعور این سرچشمه‌ای که میگی؛ اسمش رو هرچیزی که میذاری بذار، نمیخوام مادر و خواهرم کار کنن، از اون‌ها توی زندگیم خانومی کردن بس.

نگاه نازنین رقصیده بر نیم‌رخ سخت او، لحظه‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mahbob

    0

    یه حسی بهم میگه به هم نمیرسن

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    یه نظرم که صامت فقط میخواد آقا بالاسر باشه نه رفیق و همراه حرفش قشنگ نبود که جواب خواسته ی نازنین رو اینجوری داد و متاسفانه نازنین هم چشمش رو روی هر چیزی که از صامت دورش میکنه بدون اراده و با شدت عشق بسته ولی تهش پشیمونیه به حرف قشنگ زدن نیست که اخه ..

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینم حرفیه، به حرف نیست در عمل همه چیز معلومه؛ تا ببینیم چیا میشه..

    ۳ هفته پیش
  • مهناز

    0

    حسم بهشون خوبه ولی هنوز نمیدونم صامت کیه فقط اسم ازش داریم🥲

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    1

    دلم میخواد نازنین به کیسان برسه

    ۳ ماه پیش
  • fatima

    0

    چشمام قلب قلبی شد 😍😍😍

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    1

    افسار قلب متاسفانه یا شایدهم خوشبختانه همیشه دست عشق میمونه تا وادارت کنه به کارهایی که عقل نهی میکنه تورو اخ وای از این درد بی درمان که به جان هر کسی بیفته راه ناجوری ها رو برات هموار میکنه عشق 💞🥺

    ۴ ماه پیش
  • macani

    2

    آخی🥲از این لحظات خوب استفاده کنیم ک مهدیه بی دردسر از هر پارتی نمیگذره 🫡

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقد خوب منو شناختی😂

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    0

    تپش قلب گرفتم😁

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    2

    خنجرچرافکرمیکنم آخرقراریه اتفاقی بااین خنجربیفته🤔🙏

    ۵ ماه پیش
  • پگاه

    1

    فکر میکنم یا نازنین یا صامت قراره بدجور دلشون بشکنه،فقط نمیدونم الان دلم واسه کدومشون بسوزه

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فعلا واسه جفتشون دل بسوزون تا ببینیم...

    ۶ ماه پیش
  • نجوا

    3

    خیلی عالی بود واقعا دلم واسه این عشق های ناب تنگ شده قدیما هم عشق فرق داشته الن همه چیز آبکی شده

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    پس با گلگونه از تجربه‌ی عشق‌های قدیمی لذت ببر✨

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مهدیه میتونی اهنگ پارت شونزده رو همینجا هم بندازی

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درخواست کردم از پشتیبانی، اگه گذاشته بشه خوبه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    یه چیزیو نمیفهمم،مثلا وقتی دونفر دوست پسر و دوست دخترن،عاشق همن،خب اگه هدف داشته باشن تهش ازدواجه دیگه چرا تعجب میکنن از خواستگاری؟البته شاید خوشحال میشن تعجب نمیکنن

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    انتظار کلی رو دارن، ولی لحظه‌اش غیرمنتظره‌ست

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    3

    تنها حرفایی که این چند وقت بین صامت و نازنین رد و بدل شده حرف های عاشقانه بوده...از کجا معلوم بتونن باهم بسازن؟توی زندگی که قرار نیست هر روز از این حرفا بزنن

    ۶ ماه پیش
  • سرو

    3

    نازنین وصامت باهم تفاهم ندارن چون اولین خواسته ی نازنین استقلال مالیه که صامت قبول نکرد ابن دوتا فقط تب عشق کورکورانه دارن همین

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همین خودش نکته‌ی مهمیه

    ۶ ماه پیش
  • صدف

    0

    خیلی قشنگ بودددد مرسی ❤️✨

    ۶ ماه پیش
کپی شد!