سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و بیست :
صهیب اومد و با نیان تا سر کوچه رفتیم و سوار شدیم.
نیان چنان قیافهای گرفته بود اون جلو که بیا و ببین.
چه خیری کردم این و صهیب هم با خودم بردم.
البته بیشتر سر این بود به ممد اطمینان نداشتم.
با اینکه تنهایی هم از پسش بر میاومدم.
اسمش امیر هم نیست، ممده اما خب ممد باشه، به ممدها هم دیگه اعتمادی نیست.
- چطوری خواهر زن جان؟
نیشش رو تا بناگوش باز کرده بود.
با چشمهای
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
عزیزم محمد کلا در مورد نیهان جدی نبود که بخواد توضیحی بده یا چیزی رو ثابت کنه، فقط براش یه رل ساده بود اخلاقشم همین بود، در ادامه هم میخونید و میبینید چیا میشه. ایده آلانه به شخصیتها نگاه نکنید، همهشون پر ایرادن و رفتارهایی که گاهی درستن و گاهی کامل اشتباه، با این چیزا تماما شخصیت محمد رو نشون د
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نادیا
1به نظرم یکم زیادی خلاصه هست حداقل محمد و نیهان قرار اول که همو دیدن بعد اون دوست دختر سابقش اومد وهمه چیز خراب کرد محمد باید یکم جدی میشد همه چیزو برا نیهان توضیح میداد و دلش رو بدست میاورد بعد پاشن باهم برن کوه یا حداقل محمد یه توضیحی واسه این کارش به نیهان بده .خیلی بی معنی شد که