پارت سی و دوم :

شانه‌به‌شانه‌اش سوار ماشین شدم. در را که بستم، صدای بسته‌شدنش شبیه نقطۀ پایان یک جملۀ بلند بود.
ماشین بوی تمیزی می‌داد؛ بوی چرم تازه و عطر ملایمی که نیما همیشه می‌زد. ماشینش همیشه تمیز بود؛ آن‌قدر تمیز که زیر نور چراغ خیابان برق می‌زد. داخلش گرم بود و امن؛ انگار دنیا همین چهارچوب کوچک را برای ما نگه داشته بود.
دستش سمت ضبط که رسید، صدای قربانی کل ماشین را پر کرد و لبخند روی لبا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    یکم گیج شدم این پارت از اسید پاشی ربطی به پارت اول داره یا اینم یه موضوع جداس

    ۵ ماه پیش
  • bi bi

    0

    دعا میکنم اونی که فکرشو میکنم نباشه

    ۷ ماه پیش
  • پری مامان

    0

    چه فکری میکنی ؟؟

    ۷ ماه پیش
  • bi bi

    0

    ببین فکر میکنم اون موتوریه دایی پرواز باشه و از یه جایه دیگه هم فکر میکنم این موضوع یه جوری به پرواز ربط پیدا کنه و ایندش خراب بشه

    ۷ ماه پیش
  • پری مامان

    0

    ینی دایی پروزا میخواد برا پرواز پاپوش درست کنه؟الان موتوریه اسید ریخت رو صورت یه مرد دیگه؟؟؟

    ۷ ماه پیش
  • bi bi

    0

    اره احتمالش خیلیه دیدی که داییش چیکار کرد با پرواز تازه خلافکار و زندان هم رفته این دختر اخرش روانی میشه دلم واسش میسوزه

    ۷ ماه پیش
  • هستی

    0

    یکم گیج شدم این ربطی به پارت اول داره یا اینم یه موضوع دیگس

    ۵ ماه پیش
  • افسون

    0

    جالب بود ممنونم ازت ویکهو همه چی عوض شد خبر تازه حس تازه کنجکاوی که دنبال کنیم داستان رو خسته نباشی گلم

    ۷ ماه پیش
  • هانیه

    0

    وای چقد این پارت استرس زا بود مخصوصا با این آهنگ از اولش فهمیدم چیز های خوبی در راه نیس 🧐🤨😬😬🤐

    ۷ ماه پیش
کپی شد!