گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت چهل و دوم :
*
اتوبوس تند و تند از مسافران پر و خالی میشود. هوا سرد و بارانی است و شیشههای کاملا بستهی اتوبوس، باعث میشود بوی کهنگی اتوبوس با عرق تن بعضی از مسافران همراه شده و نفس کشیدن را سخت کند. ماسک را تا نزدیک چشمانم بالا میکشم تا کمی از این بود فیلتر شود. سرم را به شیشهی سرد تکیه داده و نگاهم را به چنارهای قدیمی خیابان ولیعصر میدوزم که زیر ضربههای باران، باقی برگهای زردشان را
لطفا صبر کنید...
