پارت چهل و یک :

با ماریه خانم کوتاه روبوسی می‌کنم و از جلوی در کنار می‌روم تا وارد خانه شود. هر چه منتظر می‌ماندم خبری از وحید نیست که نیست. سردرد را بهانه کرده و در خانه مانده است. با ناامیدی در را می‌بندم و به آشپزخانه برمی‌گردم. ظاهرا آشپزی آنقدرها هم که فکر می‌کنم جانفرسا نیست؛ گاهی می‌تواند پناه خوبی باشد تا سوزش چشمت را گردن پیازها بیاندازی و سوالاتی را که نمی‌خواهی پاسخ بدهی، به جلز و ولز گوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنههه

    0

    "معشوق هم درد است و هم درمان..."

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️