کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت بیست و یک :
«*تبِ امتحان»
"از زبان پناه"
امتحانم را دادم و مثل همیشه نمرهی کامل گرفتم. با رضایت از جلسهی امتحان بیرون آمدم. حسابی سردم شده بود. طبق معمول مهام در ماشین منتظرم بود. او محافظ حامی بود و در نبود حامی، مرا به کارهایم میرساند. به محض نشستن در ماشین، گرمایی آرامشبخش، پوست صورت یخزدهام را نوازش کرد. اما آن سرمای صبحگاهی کار خودش را کرده بود.
عطسهای کردم. لعنتی، فر
لطفا صبر کنید...
