کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت بیست :
«*توتفرنگی و یک امتحان
"از زبان پناه"
کلید فلزی را برداشتم. سرمایش به دستم سرایت کرد و نگاهم به یک آویز جاسوییچی توتفرنگی پشمالو افتاد که به آن چسبیده بود. با ذوق به حامی نگاه کردم.
«این چیه حامی؟»
«یه مطب، برای وقتی که درست رو تموم کردی.»
از خوشحالی به سمتش پریدم و به او آویزان شدم، گونهاش را محکم بوسیدم. حامی لبخند پهنی زد و من را بیشتر در آغوشش کشید.
«حامی، من
لطفا صبر کنید...
