سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و هفده :
- مهم دل آدماست که دلم شبیه یه بچه گنجیشک صاف و ساده و کوچولوئه! خودتو نبین که.
عمو آویز خندید و سری به نشونه تاسف تکون داد.
- این چطور عقل از سرش پریده.
نگاهی به فاطی کماندو انداختم؛ چشماش میخندید. به عمو که خیره میشد، چشماش پر از حس خوب بود.
خوشحال بودم براش و تموم حس بدی که بهش داشتم پرید.
بالاخره به قول عمو خودمم میشناسم دیگه چطوریم. مشکل فقط از اون نیست که.
یه لحظ
لطفا صبر کنید...

Leila
0اههه چندشم شد از ننه جون