پارت صد و بیست و هشتم :

رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون.
موهامو با حوصله‌ی نصفه‌نیمه خشک کردم، از توی چمدون یه قرص خواب پیدا کردم، انداختم بالا.
همون‌طور که بدنم هنوز گرمِ آب بود، دراز کشیدم.
چشمام سنگین شد… و دیگه نفهمیدم کی خوابم برد.
با یه بدن‌درد عجیب و کوبنده بیدار شدم؛
از اون دردایی که انگار خواب، مهربون نبوده، فقط خاموشت کرده.
چشمامو نیمه‌باز کردم، سقفو نگاه کردم، بعد دیوارو، بعد پنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    انگار همه چیز داره بهتر میشه البته اگه نامادری سیندرلا بذاره

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️