پارت سی :

وارد رستوران بزرگ و سنتی که شدیم،به وضوح می دیدم که دود از کله شهرام بلند می شود.هر چقدر ادعای مریضی و دل درد کرده بود که رستوران را بپیچاند،به خرج مادرش نرفت که نرفت!بی صدا و آرام دنبالشان از پله ها رستوران سرازیر شدم.همه جا بوی کباب و سبزی خوردن می آمد.اشتهایم به شدت تحریک شده بود.وقتی تختی را انتخاب کردیم و روی آن نشستیم توی دل آرزو کردم که ای کاش با مرد زندگیم در آنجا شام می خوردم.اما شÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای بابا این شهرامم مودیه ها خودت میگی عقد کنیم بعد جداشیم بازمیگی نه عقدنکنیم بهم بزن. ممنونم زیبا بود

    ۳ هفته پیش
  • فاطی

    2

    حقیقت همیشه تلخ است..مانند شکلات تلخ۱۰۰درصد

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    2

    شهرام منتظر بوده آلاله بهم بزنه هه..شهرام جون منتظر باش غرورت بشکنه گوگولی..

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    2

    خدابخیر کنه با این شهرام خان

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    2

    خیلی رومخه این شهرام کاش آلاله هم یه حالی ازش می گرفت دلم خنک شه

    ۷ ماه پیش
  • Bloody Mary

    3

    وااای. خدا کنه شهرام زودتر یه حرکت مفیدی بزنه و از این بد عنقی در بیاد.

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تو پارتهای بعد معلوم می سه عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    وای من گفتم اینا همه چیو بهم میزنن، خب اوکی شهرام تمام نکرد ولی آلاله نمیتونست بهمش بزنه؟

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آلاله که موافق بود.مشکل مالی شدید دارن...گفت منتظر بوده ازونطرف به هم بخوره..

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    ولی من خیلی دلم خون شد برای آلاله خیلی گناه داره بچم این شهرام هم همش مارو دق مرگ میکنه.

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    موافقم ساجده جون...شهرام شخصیت خاصیه خبر نداری چطور می خواد دلتونو ببره

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    ولی من خیلی دلم خون شد برای آلاله خیلی گناه داره بچم این شهرام هم همش مارو دق مرگ میکنه.

    ۸ ماه پیش
  • تارا

    3

    مرسییییی از پارت هدیه ات عزیز دلم

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت تارا جونم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️