عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و نهم :
فصل نهم
چند واحد عمومیم مانده بود تا درسم تمام شود و لیسانسم را بگیرم. باید برای همان چند واحد که هر کدام از ترم 5 و 6 جا مانده بود،دو روز در هفته را راهی دانشکده می شدم.همه چیز آنقدر به هم پیچ و گره می خورد که با دندان هم نمی شد بازشان کرد.
هیچ کس نمی دانست که نامزد کرده ام.حتی به سیما هم نگفته بودم.با این حال و بر عکس انتظارم، حلقه ی نشان زیبایم را دوست داشتم.با اینکه شاید در آینده ای ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاااا
۳ ماه پیشفاطی
1همچین ادمی غیر قابل تحمله چه برسه به دوست داشتن
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا می بینیم...
۳ ماه پیشصدف
2خیلی زیباست.کاشکی هفته ای دو پارت رایگان داشتیم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم این رمان تا آخر رایگان نمیشه متاسفانه.چون داره تموم میشه و بلافاصله وی آی پی میشه. رایگانش برداشته میشه.تو اطلاعیه ها گفتم چند بار.
۳ ماه پیشنسترن
1واقعا چقدر سخت است تحمل چنین آدمی
۳ ماه پیشامیر
1زیبا وجذاب
۴ ماه پیشنیایش
1لینک سایتت و برام میفزستی
۴ ماه پیشزهرا
2فکر کنم در آینده آلاله و شهرام عاشق هم بشن
۵ ماه پیشسان
3این آدم اصن نمیتونه دوست داشتنی باشه بااین اخلاق گندش
۵ ماه پیشSajede_17
2از شهرام متنفرم، کاش شهرام کارکتر اصلی نباشه کاش یکی باشه که واقعا آلاله رو دوست باشه نه اینکه همش اذیتش کنه و اخمو و رو اعصاب باشه.
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دارک رومنس همینه عزیزم...اتفاقا خوبه که این حسها رو منتقل کردم و احساسش می کنی.چون قراره مدام سرد و گرم و عشقولانه شی
۶ ماه پیشتارا
2خسته نباشی بانووووو جون فقط پارت هدیه هم میذاری راستش دلم میخواد این شهرامو خفه کنم فکر کنم از این عینکهای هری پاتری میزنه از خود متشکر
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
وای چقدر خندیدم عزیزم...عینک هری پاتر عاااالی بود...همچین وصفی رو تا حالا هیچ کس ننوشته بود.والا من خودمم می خوام شهرامو خفه کنم.
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1بعضی وقتها مجبوری به انجام کاری و تا آخر پاش وایسی...حس آدمی دارم که در یک روز پاییز و سرد تنها در کنار جدول خیابان میروم بدون توجه به بوق های ماشین