پارت بیست و نهم :

فصل نهم
چند واحد عمومیم مانده بود تا درسم تمام شود و لیسانسم را بگیرم. باید برای همان چند واحد که هر کدام از ترم 5 و 6 جا مانده بود،دو روز در هفته را راهی دانشکده می شدم.همه چیز آنقدر به هم پیچ و گره می خورد که با دندان هم نمی شد بازشان کرد.
هیچ کس نمی دانست که نامزد کرده ام.حتی به سیما هم نگفته بودم.با این حال و بر عکس انتظارم، حلقه ی نشان زیبایم را دوست داشتم.با اینکه شاید در آینده ای نØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    یکم طبیعی رفتارکن شهرام خان هرچقدر هم که ناراضی انقد تابلو نباش. ممنونم زیبا بود

    ۳ هفته پیش
  • فاطی

    1

    بعضی وقتها مجبوری به انجام کاری و تا آخر پاش وایسی...حس آدمی دارم که در یک روز پاییز و سرد تنها در کنار جدول خیابان میروم بدون توجه به بوق های ماشین

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    1

    همچین ادمی غیر قابل تحمله چه برسه به دوست داشتن

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا می بینیم...

    ۵ ماه پیش
  • صدف

    2

    خیلی زیباست.کاشکی هفته ای دو پارت رایگان داشتیم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم این رمان تا آخر رایگان نمیشه متاسفانه.چون داره تموم میشه و بلافاصله وی آی پی میشه. رایگانش برداشته میشه.تو اطلاعیه ها گفتم چند بار.

    ۵ ماه پیش
  • نسترن

    1

    واقعا چقدر سخت است تحمل چنین آدمی

    ۵ ماه پیش
  • امیر

    1

    زیبا وجذاب

    ۵ ماه پیش
  • نیایش

    1

    لینک سایتت و برام میفزستی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    2

    فکر کنم در آینده آلاله و شهرام عاشق هم بشن

    ۶ ماه پیش
  • سان

    3

    این آدم اصن نمیتونه دوست داشتنی باشه بااین اخلاق گندش

    ۷ ماه پیش
  • Sajede_17

    2

    از شهرام متنفرم، کاش شهرام کارکتر اصلی نباشه کاش یکی باشه که واقعا آلاله رو دوست باشه نه اینکه همش اذیتش کنه و اخمو و رو اعصاب باشه.

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دارک رومنس همینه عزیزم...اتفاقا خوبه که این حس‌ها رو منتقل کردم و احساسش می کنی.چون قراره مدام سرد و گرم و عشقولانه شی

    ۸ ماه پیش
  • تارا

    2

    خسته نباشی بانووووو جون فقط پارت هدیه هم میذاری راستش دلم میخواد این شهرامو خفه کنم فکر کنم از این عینکهای هری پاتری میزنه از خود متشکر

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    وای چقدر خندیدم عزیزم...عینک هری پاتر عاااالی بود...همچین وصفی رو تا حالا هیچ کس ننوشته بود.والا من خودمم می خوام شهرامو خفه کنم.

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️