عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت سی و یک :
بعد از چند دقیقه شهرام همراه حاج آقا و شیرین خانم بیرون آمدند.بنیامین هم پشت سر آنها بود و لبخند می زد.چقدر این پسر خوشرو و دلنشین بود!برعکس شهرام...مادر صورتم را بوسید و گفت:الهی فدات بشم...الهی که مادرت بمیره برات ! و بعد اشک در چشمانش جمع شد.در آغوشش کشیدم و موهای خوشبویش را از زیر روسری ساتن و کرمش بوسیدم.شیرین خانم جلو آمد و دستی به سرم کشید و گفت:چه عروسی ...ماشالا...چقدر زیبایی...برو عزیز
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
امبدوارم
۲ ماه پیشفاطی
0مادرشوهرا خیلی خوبن البته برای دختراشون😁😁
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاااااا😂😂😂💪
۲ ماه پیشنسترن
1حالا خانم مادرشوهر میگه کجا دخترم امشبو پیشه ما باش😁😁
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مادر دامادها دیگه...🥳🥳🥳💪
۳ ماه پیشامیر
0هیجان انگیز
۴ ماه پیششیوا
1والی خدا ی داد برسههه شهرام و آلاله تو یه اتاق؟
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
امشب معلوم میشه
۶ ماه پیشSajede_17
1آره همه اعضای خانواده شیبانی خوبند به جز شهرام من نمیدونم این شهرام به کی رفته که انقد بد عنقه یعنی آلاله همش قراره این رومخو تحمل کنه؟!
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شک نکن...
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0و من در هیاهوی دنیای خود سیر میکنم..چشم انتظار فردا.ممکن است آینده راهی بهتر جلویم قرار دهد