عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و ششم :
آخر هفته بود و دلم داشت مثل سیر و سرکه می جوشید،هر لحظه منتظر زنگ تلفن بودم.هر بار که گوشی تلفن پذیرایی زنگ می خورد،دلم هری پایین می ریخت و گوشهایم تیز می شد.خوشبختانه تا یک هفته خبری نشد و ملیحه خانم هم ناراحت از اینکه این وصلت سر نگرفته به خانه مان آمد. من اما آنقدر خوشحال بودم که با دمم گردو می شکستم و روی پا بند نبودم.ملیحه خانم می گفت:شیبانی ها در بازار فرش فروشها معروفند و خیلی سخت عر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الان چی نوشتن مگه؟
۳ ماه پیشZoha
0نوشته محمد
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
جماله اشتباه شده
۳ ماه پیشفاطی
0دویت دارم دوبال میداشتم به هرجا میخواهم سربزنم..دویت دارم باد از سلولها و مولکولهای مغزم رد شد و همه چیز را باخود ببرد کاش میشد پاک کنی داشتم چیزی رو که دوست نمیداشتم پاک میکردم تا رقم نخورد
۳ ماه پیشنسترن
1خیلی هم عالی😊
۳ ماه پیشامیر
1هیجانی وجالب
۴ ماه پیشامیر
0جالبب و زیبا
۴ ماه پیشیلدا
0هنوز زندم متاسفانه😂😂
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خداروشکر زندگی یه نعمته
۴ ماه پیشSajede_17
1واقعا، اگر پدر آلاله زنده بود انقدر سختی ومشکلات براش پیش نمیومد .
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاا
۶ ماه پیشParisa
0وای چقد هیجانش بالاس منکه توخماری میمیرم نویسنده خوشگلم میشه لطفا پارت بزاری
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم طبق روزای پارت گذاری که نوشته پارت داریم گلم.هدیه هم داریم بعضی وقتا
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0یک سوال.. مگه اسم پدر آلاله جمال نبود؟