عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و ششم :
آخر هفته بود و دلم داشت مثل سیر و سرکه می جوشید،هر لحظه منتظر زنگ تلفن بودم.هر بار که گوشی تلفن پذیرایی زنگ می خورد،دلم هری پایین می ریخت و گوشهایم تیز می شد.خوشبختانه تا یک هفته خبری نشد و ملیحه خانم هم ناراحت از اینکه این وصلت سر نگرفته به خانه مان آمد. من اما آنقدر خوشحال بودم که با دمم گردو می شکستم و روی پا بند نبودم.ملیحه خانم می گفت:شیبانی ها در بازار فرش فروشها معروفند و خیلی سخت عرÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
0یک سوال.. مگه اسم پدر آلاله جمال نبود؟
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
الان چی نوشتن مگه؟
۴ ماه پیشZoha
0نوشته محمد
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
جماله اشتباه شده
۴ ماه پیشفاطی
0دویت دارم دوبال میداشتم به هرجا میخواهم سربزنم..دویت دارم باد از سلولها و مولکولهای مغزم رد شد و همه چیز را باخود ببرد کاش میشد پاک کنی داشتم چیزی رو که دوست نمیداشتم پاک میکردم تا رقم نخورد
۵ ماه پیشنسترن
1خیلی هم عالی😊
۵ ماه پیشامیر
1هیجانی وجالب
۵ ماه پیشامیر
0جالبب و زیبا
۵ ماه پیشیلدا
0هنوز زندم متاسفانه😂😂
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خداروشکر زندگی یه نعمته
۵ ماه پیشSajede_17
1واقعا، اگر پدر آلاله زنده بود انقدر سختی ومشکلات براش پیش نمیومد .
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاا
۸ ماه پیشParisa
0وای چقد هیجانش بالاس منکه توخماری میمیرم نویسنده خوشگلم میشه لطفا پارت بزاری
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم طبق روزای پارت گذاری که نوشته پارت داریم گلم.هدیه هم داریم بعضی وقتا
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. واقعا کاش قبل ازاینکه کسی رو ازدست بدیم قدرشو بدونیم نه بعد رفتنش