عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و پنجم :
فقط خدا می دانست که آن روز چقدر استرس داشتم. به زور راضی شده بودم تا با خواستگار سابقم حرف بزنم.یکی دو ساعت بعد از وقتی که قرار بود،زنگ بزند،تماس گرفت.آنقدر توی دانشگاه این طرف و آن طرف رفته بودم و تبلیغ کارم را کرده بودم که بیهوش جای پدر جلوی تلویزیون،افتاده بودم.با صدای خواب آلود گوشی را برداشتم.
گفت:خواب بودی؟من برم سر اصل مطلب؟ گفتم:بفرمایید...
سینه اش را صاف کرد:به پیشنهادم فکر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Amir
0تازه قشنگ شد
۴ ماه پیشباران
0نظری ندارم
۴ ماه پیشرعنا فرزانه
1خیلی ذوق دارم ببینم آلاله عاشق این پسر میشه یا ن
۴ ماه پیشنسترن
2با سکه داشتم رمانت رو دنبال میکردم که دیگه متاسفانه نمیشه سکه گرفت😔
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم چرا بعضیا آنقدر خودتونو اذیت می کنید؟ ۵۰ تومن قیمتی نیست که دنبال سکه اید گلم! اندازه یه پفک و چیپس هم نیست.رمان منم از همه ارزون تره.بخربد کل رمان رایگان میشه.هی فیلم دیدن و تبلیغ نگاه کردن برای هر پارت کار سختیه.واقعا نمی دونم دیگه.میل خودتونه.
۵ ماه پیشنسترن
3آلاله راه درازی درپیش داره مثه اینکه
۵ ماه پیشSajede_17
2وای چرا باز پیش بینی من درست در نیومد، ولش کن دیگه حدس نمیزنم فقط ادامه داستان رو میخونم اما امیدوارم آلاله روز های قشنگی در راه داشته باشه و بتونه مشکلاتش رو حل کنه.
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ساجده جون...حدس بزنی من استقبال می کنم.چرا نزنی؟ حیفه...رمان خوندن به تعلیق و حدس زدنشه...
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0زندگی سخت است بالا و پایین داره..میگن سربالاییش سخته وقتی بری سر پایینی راحت میشه ولی سرپایینی هم اگه مواظب نباشی سرمیخوری والسلام علیکم....