عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و هفتم :
پیراهن بلند آبی را پوشیدم و رو به روی آینه ایستادم.چقدر آبی کمرنگ به پوستم می آمد.پیراهنم نصفه آستین بود و از جلو روی سرشانه هایم دو ساسون می خورد که تا کمر ادامه داشت.لاله برایم کمربند سفید چرمی خریده بود تا با صندلهای سفیدم ست شود.موهای قهوه ای ام را که خیس بود،سشوآر کردم و با کشو سنجاق درشت آبی پشت سرم گوجه کردم و زلفهایم را کنار صورتم رها کردم .دلم می خواست در بهترین شکل و قیافه ممکن ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا
۳ ماه پیشنسترن
1خیلی هم عالی😊
۳ ماه پیششیوا
2به نظرم شهرام هنوز رو نکرده ک چقده جذابه با این حال نیومده من روش کراشم شما همیشه شخصیت مردات تو دل برو و دلبرن یه جوری که آدم غش می کنه براشون الآنم که شهرام خوش هیکل و درس خونه و بچه مثبته و خوش تیپی با عینک آفتابی آدم خوشش میاد بد بویه اما از یه جور دیگه وووی که قلبممم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا معلوم می شه تو پارتهای بعد عزیزم
۶ ماه پیششیوا
1بالاخره اومدممم مهشاد جووونی جون برم پارتو بخونم
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1کم کسی پیدا میکنی که یکرنگ باشد ببشتر ادمها دواخلاق دارن یکی بروز میدن ویکی پنهان است..