پارت بیست و هفتم :

پیراهن بلند آبی را پوشیدم و رو به روی آینه ایستادم.چقدر آبی کمرنگ به پوستم می آمد.پیراهنم نصفه آستین بود و از جلو روی سرشانه هایم دو ساسون می خورد که تا کمر ادامه داشت.لاله برایم کمربند سفید چرمی خریده بود تا با صندلهای سفیدم ست شود.موهای قهوه ای ام را که خیس بود،سشوآر کردم و با کشو سنجاق درشت آبی پشت سرم گوجه کردم و زلفهایم را کنار صورتم رها کردم .دلم می خواست در بهترین شکل و قیافه ممکن ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    کم کسی پیدا میکنی که یکرنگ باشد ببشتر ادمها دواخلاق دارن یکی بروز میدن ویکی پنهان است..

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    1

    خیلی هم عالی😊

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    2

    به نظرم شهرام هنوز رو نکرده ک چقده جذابه با این حال نیومده من روش کراشم شما همیشه شخصیت مردات تو دل برو و دلبرن یه جوری که آدم غش می کنه براشون الآنم که شهرام خوش هیکل و درس خونه و بچه مثبته و خوش تیپی با عینک آفتابی آدم خوشش میاد بد بویه اما از یه جور دیگه وووی که قلبممم

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا معلوم می شه تو پارتهای بعد عزیزم

    ۶ ماه پیش
  • شیوا

    1

    بالاخره اومدممم مهشاد جووونی جون برم پارتو بخونم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!