پارت دویست و سوم :

صدای زنگ تلفنش بلند شد. گوشی را از جیبش درآورد و با دیدن اسم نگین، آن را کنار سنگ گذاشت. از روزی که احضاریه به دستش رسیده بود تا به الان، بار هزارمی بود که نگین تماس می‌گرفت و تماسش بی‌پاسخ می‌ماند. قصد داشت به خانه برگردد ولی سردار صریحا گفته بود چنین حقی ندارد. می‌خواست با سردار حرف بزند شاید راضی‌اش کند. گوشی که برای بار دوم زنگ خورد، سردار آیکون قرمز رنگ وسط صفحه را کشید تا تماس را ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوینا

    0

    خانم اصغری حالتون خوبه؟ پارت نذاشتین خوبین؟

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    4

    خانم اصغری ی خبری از خودت بهمون بده نگرانت شدیم 🤔🥺 باید پارت میزاشتی هنوز خبری ازت نیست

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    4

    امشب پارت جدید نداشتیم؟!!!🤔

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    چقد این ای کاش ها سختن..قلمت مانا خانم اصغری عزیز

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    آخ از دل بیچاره ت 😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • آمنه

    3

    ای کاش افروز زنده بود حداقل کمی سردار رو ببینه و الان حال سردار این نباشه اما خیلی ای کاشها در زندگی واقعی هست چه برسه به رمان که گوشه ای از دغدغه های مردم خودمون رو به نحوه احسنت نویسنده بیان کرده

    ۵ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘😘❤️

    ۵ ماه پیش
  • پرئ مامان دخی

    6

    چی میشد افروز یکم بیشتر زنده میموند یا عطا قبل ازمرگ مادرش به فکر انتقام و پیداکردن فامیلش می افتاد

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    3

    خدانگین ومریم ولعنت کنه چه به روزسردار اوردندآدم جیگرش کباب میشه الهی مادرش براش بمیره خیلی زیبا بود بانو ممنون از قلم زیبات

    ۵ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون فاطمه بانوی عزیز سپاس فراوان از رمان خوبت ممنون که توی این موقعیت خیلی بد واسمون پارت میزاری.ما هم حوصله هیچ کاری نداریم درک میکنم عزیزم امیدوارم هر جا که هستی پاینده باشید عزیزم به امید روزهای خوب برای همه هم وطنان🙏🙏🌸🌸🌸🌸🩷🩷🩷🩷

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    7

    سردار خیلی گناه داشت کاش افروز زنده بود و حداقل یه بار میدیدش🥲😭

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    11

    کاش افروز بود و حداقل آخر عمری یه کم کنار هم آروم میگرفتن

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    10

    غم سردار از غم عطا برای مادرش بیشتره ،چون خودشو مقصر نداشتن و نبودن افروز میدونه💔

    ۵ ماه پیش
  • هدی

    8

    یعنی واقعا هست همچین عشقی؟؟؟🥲

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    9

    بی چاره سردار کاش افروزنده بود😭😭😭

    ۵ ماه پیش
کپی شد!