صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت ده :
صدایشان را شنیدم که به سمت در میرفتند. حامی تا جلوی در، مامور اورژانس را همراهی کرد. وقتی به داخل برگشت، صدای قدمهای آرامش را روی سرامیک شنیدم که به سمتم میآمد. منتظر بودم چیزی بگوید. یک سرزنش، یک سؤال. اما هیچ نگفت. فقط به آرامی پتویی را که رویم بود، تا زیر گلویم بالا کشید. یک حمایت پدرانه و آرامبخش، بدون هیچ حس بد یا منتی که به من منتقل کند. بعد، به همان آرامی، از در بیرون رفت و در را
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Medusa
0دوستش چقدر برونگراعه برخلاف خودش ولی نمی دونم چرا ازش حس خوبی نمیگیرم
۵ ماه پیشMedusa
1دلم خواست وسط یه روز زمستونی و برفی مثل نازلی برم کتابفروشی و یه نوشیدنی گرم بخورم♡
۵ ماه پیشMedusa
1بلده سنتور بزنه وای خداا
۵ ماه پیشMedusa
1شهر خاکستری:)))))
۵ ماه پیشMedusa
1چقدر رد شدن تو خیابون و حس و حال بقیه رو زیبا توصیف کردی کلا قلمت خاص و قشنگه کاش زندگی رو از دید تو می دیدم✨
۵ ماه پیشMedusa
0ازدواج نلی دقیقا همون ایده ایه که *** امتحان به ذهنم میرسه🤣
۵ ماه پیشMedusa
1*مردی که فکر میکردم هیولاست، یک فرشته ی نجات بود* خیلی مطمئن نباش🤝🏻
۵ ماه پیشدنیا
0نلی چقدر خوبه ، تو زندگی همه نیازه واقعا یک ادم جسور
۶ ماه پیشدنیا
1خیانت ادم و نابود میکنه . امیدوارم نازلی بتونه خودشو پیدا کنه و دوباره بتونه سنتور بزنه
۶ ماه پیشNegar
1چه جالب که نمیتونه بعد فهمیدن خیانت درست سنتور بزنه.یعنی تنها چیزی که میتونه آرومش کنه هم غم اون اتفاق ازش گرفته
۶ ماه پیشپرنیا
0آدمای مثل نلی خیلی بهشون احتیاج داریم،چقد خوب که همچین دوستی داره
۷ ماه پیشZinb
1آخی عزیزم واقعا آدم های درون گرا به یه دوست برون گرا تو زندگیشون نیاز دارن🤌🏻
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0حس خوبی له این دوستش ندارم،ب نظرم از اوناست ک از سر حسادت هرکاری میکنه