صدای زنی پشت در به قلم ساناز لرکی
پارت نهم :
در اوج ناباوری من، شانه بالا انداخت، انگار که حسش را نادیده گرفته باشد، و از پنجره فاصله گرفت. از اتاق خواب بیرون رفت.
برای چند ثانیه، بیحرکت ماندم و سعی کردم لرزش بدنم را کنترل کنم. به خیر گذشته بود؟ نمیدانستم.
چند لحظه بعد، صدای آرامبخش و در عین حال نجاتدهندهی شرشر آب از حمام آمد.
فرصتم همین بود.
در حالی که زیر لب به خودم لعنت میفرستادم، «احمق... دیوونه... چیکار کردی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیا
1نازلی دیگه سعی کن کنجکاوی نکنی دختر😂
۶ ماه پیشپرنیا
1تویی که از ترس اینجوری زدی خودتو ناقص کردی بشین خونه خودت خواهر نزدیک بود فلج بشی
۷ ماه پیشZinb
4ای بمیرم برات دختر که دو روز نشده خودتو زدی ناقص کردی😂
۷ ماه پیشموفرفری
4لامصب اسم خود رمان هم ترس و رعب داره🤦 ♀️😂
۸ ماه پیشسیتا
0بریم ببینیم چی در انتظارمونه😯🧐🤒😂
۸ ماه پیشاکرم بانو
4حالاصبر کن امشبم باز صدا میشنوی،یجایی بود درست نگشتی
۸ ماه پیشلیانا
0خیلی قشنگه مرسی 💖
۸ ماه پیشلیلی
4ولی به نظرم نازلی توهم نزده و واقعا صدای گریه از طبقه بالا اومده
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Medusa
0وای استرس...